f=e="t بر بلندای کوه بیل
سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
"بر بلندای کوه بیل"

پنجم فروردین ماه است

امسال هم بنا به استنباط و تجربه وضعیت جوی و جاده ها در سال های قبل در عزیمت به گردش های بهاری تعلل کرده ام و در منزل  کم و بیش پی گیر احوال بستگان به سفر رفته هستم.

امروز صبح از خانه بیرون زدم و خانم و دخترم را برای خرید به حوالی خیابان احمدی شیراز رساندم و خودم برای انجام کاری به محله گلشن(کشن ) شیراز رفتم .

باران اندکی شروع به باریدن کرد و کم کم تند  و تندتر  و شد باران و تگرگ !

در اندک زمانی خیابان اصلی محله را آب گرفت . من که در مغازه ای محبوس شده بودم سعی کردم خودم را  به خودروام برسانم، اما بی فایده بود آب اجازه نمی داد !

حدود نیم ساعتی معطل شدم و بالاخره به هر مشقتی بود از آب عبور کرده و به خودرو رسیدم . راهی منزل شدم، اما آب اجازه نداد اداتمه مسیر بدهم . خیابان اصلی لبریز از آب شده بود . سعی کردم از مسیر کمر بندی عازم خانه شوم . باور کردنی نبود کمر بندی پل امام حسن منتهی به خیابان ایمان شمالی به زیر آب رفته بود و صدها خودرو در آن گرفتار شده بودند و کمک می خواستند .

صدها نفر در کنار خیابان نظاره گر بودند و یا فیلم و عکس می گرفتند .آب لحظه به لحظه بالاتر می آمد. بلافاصله تصمیم گرفتم کفش ها را در آورده و برای کمک به گرفتاران داخل آب شوم . به همین منظور از تنی چند از تماشاگران خواهش کردم مواظب کفشهایم باشند ولی عذر خواستند !

 بناچار با همان کفش ها وارد آب شدم و به کمک سرنشینان خودروها و تنی چند از رهگذران ، چند تایی را  با هل دادن از آب بیرون راندیم. برخی از دوستان هم با استفاده از کلنگ و چکش تلاش کردند دیواره بولوار رابشکنند تا برای آب راهی باز شود که بی تاثیر نبود ! با کم تر شدن  شدت باران، مسیر خروجی آب هم که شاید تا آن موقع گیر آمده بود باز شد و ظرف چند دقیقه عمده آب از دریچه های پیش بینی شده خارج شد .

مامورین پلیس  راه  به دلیل نگرانی از گرفتار شدن خودروها در آب ،اجازه نمی دادند که ما بقی خودروهای متوقف شده  نزدیک پل امام حسن به حرکت خود ادامه دهند که با وساطت و همراهی برخی از حاضرین پلیس را متقاعد کردیم که خطر رفع شده است و در نتیجه خودروها راهی شدند. کف ماشین ها از آب پر شده بود و سرنشینان مشغول خالی کردن آب ها با بطری شده بودند .

با رفع شدن مشکل عزم برگشت نمودم .کمی که دور شدم اخبار مسیر دروازه قران را شنیدم . شوکه شده بودم .خیلی تاسف خوردم. کاش کاری شده بود ! کاش با این هشدارهای هواشناسی  و در نظر گرفتن  شیب زیاد مسیر و از طرفی اشغال مسیل که به پارک و تفریح گاه تبدیل شده است، ارگان های ذیربط  با پیش بینی عاقلانه مسیر سیل را به روی خودروهای عبوری بسته بودند تا خودروها گرفتار این مصیبت نشوند و عزیزانمان دچار حادثه نشوند .

شیراز رسم میهمان نوازی را نتوانسته بود آن چنان که در شانش بوده بجا بیاورد . همه ناراحتیم  و گریان. بیش از آن که بشود شرحش داد ! به خانه رسیده ام .

برادرانم از عصر مرتب در تماس هستند و احوال می گیرند. اخبار سیل شیراز نگرانشان کرده است. شب با آقا یاسر تماس داشتم می گفت حسب اطلاع وضعیت از امشب سخت تر هم خواهد شد تا خدا چه خواهد.

حداقل کاری که می توانستم انجام دهم این بود که چند توصیه را گوشزد کنم  شاید مؤثر افتد !. دست به کار شدم و این پست را در ااینیستاگرام گذاشتم:

 

سیل 5 فروردین 98 شیراز

 

سیل 5 فروردین 98 شیراز


سیل 5 فروردین 98 شیراز

از خداوند رحمن برای فوت شدگان این حادثه غم انگیز غفران الهی و آرامش ابدی و برای خانواده های گرامیشان صبر و اجر جزیل آرزومندم . انشاءالله که آسیب دیدگان  هر چه زودتر به سلامت کامل برسند ، کاش مدیران ما هم درس عبرت گرفته و بیش از پیش به مسئولیت سنگین خود واقف شوند. الهی آمین 






تاریخ : دوشنبه 98/1/5 | 10:25 عصر | نویسنده : مهدی پریشانی(نام مستعار) | نظرات ()

سال نو بر شما مبارک دوستان عزیز!

برایتان از آن خداوندی که همه چیز در دست با کرامت اوست بهترین ها را آرزو می کنم .

شاد باشید و سلامت و توفیق همراه همشگیتان .

باری در آخرین روزهای زمستان یعنی 25 اسفند 97 توفیق دست داد و از زادگاهم دیدن کردم .اینجا همان جایی است که سابقا دریاچه پریشانش می گفتند ! آن روزها که در اوج بود و  پر آب در محاصره نیزارها و صدای دل نشین پرندگان که همین روزها موسم تخم گذاریشان شروع می شد .چه همهمه ای بر پا می شد از شور و ولوله و صدای زندگی

طبیعت فامور آخرین روزهای زمستان

تصاویر از روبروی کوه بزی و در جاده  ملا اره به فامور گرفته شده است

طبیعت فامور آخرین روزهای زمستان

سلفی من در آن طبیعت زیبا

طبیعت فامور آخرین روزهای زمستان

 

 

طبیعت فامور آخرین روزهای زمستان

دریاچه سابق از نمایی دیگر






تاریخ : پنج شنبه 98/1/1 | 9:10 صبح | نویسنده : مهدی پریشانی(نام مستعار) | نظرات ()

اخیرا متنی را دیدم با این شرح : حضرت آیت الله ... (در در دیدار مبلغان سازمان اوقاف با موضوع آرامش بهاری) فرمودند :

تشکر می کنم از شما که در زمانی که "مردم " برای تفریح از خانه و دیار خود بیرون می زنند شما برای مرزبانی دین به تبلیغ می روید. ................!........؟.....................،.،،!

سئوال : حالا این طرح تبلیغی آرامش بهاری سازمان اوقاف چیست ؟

جواب : هر ساله با نزدیک شدن ایام عید، طلبه های بزرگوار مستقر در قم  حدودا به مدت یک ماه برای تبلیغ دین به شهرهای کشور گسیل  می شوند (تا این جای کار عالی!)

سئوال : خب حالا این آقایان طلاب ایثارگر عزیز کجا مستقر و اسکان داده می شوند ؟

جواب : در وهله اول مهمان سراهای بقاع متبرکه و امامزادگان

و اگر ظرفیت نداشتند ؟

: مهمان سراهای ادارات اوقاف و در نهایت هر جای دیگر  که ممکن باشد، البته جای مناسب و در شان حضرات

سئوال: این آقایان عزیز مبلغ از تنهایی اذیت نمی شوند، دلگیر نمی شوند؟ آن هم در این موقعیت حساس بهاری  ؟

جواب : خیر ! چون معمولا به همراه اهل خانه و عیال به این ماموریت خطیر اعرام می شوند !

سئوال : این بندگان خدا با هزینه مسافرت و همچنین مخارج زندگی طول دوره اقامت جه می کنند؟

جواب : این چه سوالی است ! معلوم است دیگر ! کسی که با خانواده معظم این همه راه را برای تعلیم دین مبین اسلام  ومرزبانی آن در کنار مسافران نوروزی، شهر و دیار خود را ترک گفته است معلوم است که همه هزینه ها و بلیط رفت و برگشت در تعهد سازمان است.

و سئوال آخر : مگر این شهرهای مقصد خودشان طلبه و مبلغ ندارند که با هزینه کمتری این طرح به انجام برسد ؟

جواب : بله دارند اتفاقا مبلغان مومن و صاحب نام و مطرحی هم دارند ولی گفته اند طلبه ای که از یک شهر دیگر می آید چیز دیگریست!

..... حال شما قضاوت بفرمایید این طرح  برای "مردم"  آرامشش! بهاری تر  است که به هر شهر که رو می کنند همه اش باید دغدغه مخارج و اسکان داشته باشند و رنج و عذاب داشته باشند یا آن مبلغان عزیز !

(توضیح این که به یمن تدابیر داهیانه مسئولین عزیز، از سال گذشته برپایی چادر مسافرتی هم در شهرها  ممنوع شده است )

لازم به توضیح است که یکی از حسنات این طرح وزین را می شود این گونه برشمرد که سابق بر این در ایام تعطیلات بهاری کارمندان سازمان اوقاف پس از یک سال سختی ها و مشقات کاری هنگام مسافرت ضمن گذر از شهرهای مختلف می توانستند از این امکانات استفاده کنند که البته به برکت این طرح با صفا تا حدود زیادی موضوع منتفی شده است! 






تاریخ : چهارشنبه 97/12/22 | 9:55 عصر | نویسنده : مهدی پریشانی(نام مستعار) | نظرات ()

اواسط سال 95 بود که باخبر شدم جناب آقای حاج اکبر رییسی هم ولایتی گرامیم که سال های زیادی در حوزه های مختلف اداری ،انتظامی، اجتماعی استان مسئولیت داشته اند و انصافا از افتخارات طایفه هستند در حال جمع آوری اطلاعاتی راجع به انساب طایفه مالکی است ولی خیلی در جریان جزئیات کار نبودم تا این که در جلسه ای از خود ایشان شنیدم که در صدد تهیه شجره نامه افراد طایفه مالکی هستند.

چون به اهمیت کار و عواقب و حواشی کار تا حدودی آگاهی داشتم ،حتم دادم که وقت زیادی برای تحقیق و پژوهش گذاشته اند چرا که جستجو و جمع آوری و دسته بندی اطلاعات مرتبط با اعقاب طایفه ما که از گذشته های دور و پس از مهاجرت از موطن قبلی در چهار روستا و چندین بنکو در حاشیه شمالی دریاچه پریشان که در شرق شهرستات کازرون واقع شده است اسکان پیدا کرده اند کار چندان ساده ای نیست. مضاف بر این که بواسطه سابقه کوچ نشینی و بعلاوه مهاجرت هایی که از این بنکوها به سایر مناطق شهرستان کازرون و یا شیراز انجام شده  کار را دشوارتر نموده و بالتبع وقت بیشتری را در تحقیق می طلبد.

پس از مدتی مولف محترم در راستای جمع آوری اطلاعات و به واسطه آن که خانواده ما به بنکوی کادرویشی منتسب است طی تماس تلفنی از بنده تقاضا کردند اطلاعاتی از آن بنکو و زیر شاخه هایش برایشان گردآوری کنم . ضمن تشکر از حسن ظن ایشان و تعارفات معمول به عرض رساندم که چون هدف شما جمع آوری اطلاعات مربوط به انساب و اعقاب و اولاد است ، ارجح آن است که برای این مهم از سال خوردگان و بزرگان هر فامیل کمک گرفته شود تا بر دقت کار افزوده شود و با عنایت به اینکه از لحاظ سنی ،بنده در رده های بعدی  قرار می گیرم در این موضوع تجدید نظر کنند . چند وقتی بعد طی تماس مجدد درخواست کردند  تصاویری از طبیعت سرحد(سردسیر) طایفه مالکی را که در وبلاگ" بر بلندای کوه بیل "استفاده کرده ام در اختیارشان بگذارم که پذیرفتم و تعداد ی از عکس هایی که در اختیار داشتم برایشان فرستادم. همین جا لازم است اذعان نمایم که ایشان نیز به همین مناسبت و از روی بزرگواری در ابتدای کتابشان در این خصوص از بنده یاد کرده ه اند که انصافا اقدام بنده در حدی که قابل ذکر در کتاب باشد نبود.

به هر حال خبر چاپ کتاب بواسطه شمول آن به همه افراد طایفه ،خیلی زود و همان طور که انتظارش می رفت دهان به دهان گشت و قبل از این که به دستم برسد سیل انتقاداتی بود که از دوستان و آشنایان در خصوص  مواردی از متن کتاب به گوشم می رسید . برای با خبرشدن از جزئیات کتاب و نقدهای وارده سریعا دست به کار شدم و یک جلد از آن را تهیه کردم. ناگفته نماندکه بعدها یعنی در تیرماه 96در یک مجلس عروسی که حضورا خدمت نوبسنده رسیدم لطف کردند و یک جلد از کتاب را به امضا خودشان مزین و هدیه فرمودند .

 پس از وصول کتاب بی درنگ به ورق زدن آن پرداختم و حسب کنجکاوی به بخش مربوط به خانواده و اجداد خودم پرداختم اصل موضوع : این که وارد شدن به مقوله کتابت و آن هم در خصوص اصل و نسب انصافا کار شاقی است و هر کسی که پا در این وادی نهد باید پیه خیلی از مسائل و انتقادات را به خودش بمالد. مثل معروفی داریم که املای نا نوشته غلط ندارد که خود مولف نیز بارها در کتاب مورد بحث به آن اذعان و اشاره داشته اند. بویژه آن که این موضوع دامنه نسبتا پهناوری را در بر می گیرد.

نگارنده برای پژوهش در پیرامون موضوع وقت زیادی را صرف مسافرت و هم نشینی با افراد ساکن روستاها ی مورد بحث از جمله پریشان، هلک ،دهپاگاه ،شهرنجان، قلات نیلو و سایر دهات مجاور ،پراشکفت ،هفت پاره و....نموده است که الحق همت زیادی می طلبد. (ادامه دارد ) 






تاریخ : چهارشنبه 97/11/17 | 1:23 عصر | نویسنده : مهدی پریشانی(نام مستعار) | نظرات ()

مشکل آب چقدر جدی است ؟ 

آن روزهایی که برای سرکشی به خانواده و بستگان به زادگاهم بر می گشتم در اولین فرصت سعی می کردم  به دریاچه زیبای پریشان که تا آبادی ما فاصله چندانی نداشت سری  بزنم. حال یا به بهانه ماهی گیری بود یا تفریح و تماشای زیبایی های خیره کننده دریاچه. از بوته های کناره دریا که بوی معطرشان به وجدت می آورد گرفته تا آواز مستانه پرندگان زیبا و رنگارنگ  و لانه های پر از تخم آن ها بر فراز نیزارهای سر سبز و صدای جهش ماهیان جوانی که خود را از آب به بیرون پرتاب می کردند همه و همه برگ زرینی از قدرت لایزال الهی و شکوهمندی و در عین حال ظرافت طبیعت را به رخ می کشید . راستش هیچ وقت فکرش را هم نمی کردم که روزی چشم باز کنم و دریاچه نباشد واین همه زیبایی محو شده باشد  !  ادامه مطلب...




تاریخ : چهارشنبه 97/5/3 | 9:18 عصر | نویسنده : مهدی پریشانی(نام مستعار) | نظرات ()

 برای خیلی ها صرف صبحانه با آش معنای  ویژه ای دارد. علیرغم این که خودم با آش چندان میانه ای ندارم،اما به لحاظ تنوع صبحانه همراهانم که آش خور اصیل! هستند و میزبانی که میدانستم اهل سحرخیزی نیست و بالتبع گریز از تنهایی وقت را غنیمت می شمارم و برای بهره گیری از هوای دل انگیز صبح پاییزی شهرستان محل اقامتم از خانه بیرون می زنم و  پرسان پرسان به دنبال آش روانه بازار می شوم.
 پس از چند دقیقه ای بر سر چهار راهی تابلوی "آش شیراز "نظرم را جلب می کند اما شلوغی جلو مغازه توی ذوق می زند آن هم برای من که از توی صف ایستادن خوشم نمی آید و به همین دلیل بیشتر وقت ها  برای خرید چند عدد نان چندین خیابان را سرک می کشم  تا بالاخره یک نانوایی خلوت پیدا کنم.  ادامه مطلب...




تاریخ : شنبه 96/8/20 | 8:3 عصر | نویسنده : مهدی پریشانی(نام مستعار) | نظرات ()

در شرکت ما هم با گذشت زمان و دور شدن از سال های اول انقلاب ،مثل خیلی از ادارات دیگر کمتر از اسراف و این جور حرف های قدیمی سخن بمیان می آمد.الحق حرفها و روشها و اسباب های  کهنه و مشمئز کننده هر آدم نو اندیشی را می آزارد ! همه تلاش داشتند بروز باشند. همه و همه و همه .

مثلا همین رییس شرکت ما که انصافا در نواندیشی کار را تا بدانجا رسانید که در اتاق کارش، راه به اتاق خواب کامل(نگفتم مبله !)،راه به دستشویی و حمام و ... پیش بینی کرد .البته نه این که از دستشویی های قدیمی استفاده کند ،بلکه با نبوغ و استعداد ویژه ای که داشت اتاق های جنب دفترش را اختصاص به این جور قضایا داد و به آن ها راه باز کرد .الحق مجموعه ای فرهنگی، رفاهی. .. و در نوع خودش کم نظیر و جمع و جور ترتیب داد که تا نسل های بعد همه مدیران او را آفرین و دست مریزاد بگویند. ادامه مطلب...




تاریخ : جمعه 96/8/12 | 10:12 عصر | نویسنده : مهدی پریشانی(نام مستعار) | نظرات ()

علیرغم گرفتاری های روزمره باز هم خداوند توفیق عنایت فرمود که امسال هم به روستایمان بروم و در مراسم  شب عاشورا شرکت داشته باشم. 

مثل سال های گذشته جوانان فعال آبادی با مختصر وجوهی که جمع آوری کرده بودند توانسته بودند مجلس آبرومندی تهیه ببینند. عمده مردم آبادی در حسینیه حضرت سید الشهدا جمع شده بودند. افرادی هم از آبادی های دیگر و حتی روستاهای دیگر به حسینیه آمده بودند.مراسم زیارت عاشورا ،سینه زنی و زنجیر زنی با مداحی گرم و دلنشین برادر زاده ها و خواهر زاده ام انجام شد.انصافا جوانان و نوجوانان و خردسالان شرکت پرشوری داشتند .

 شب های تاسوعا و عاشورا برای مردم آبادی ما خاطره انگیز ترین مواقع سال است، آبادی ما به پاره ای دلایل دارد خالی از سکنه می شود .عمده جوان ها به شهرهای اطراف از جمله شیراز و کازرون و بوشهر مهاجرت کرده اند . این ایّام که می شود با استفاده از فرصت و تعطیلی مشاغل ، توفیق نصیبشان می شود تا به آبادی برگردند،یعنی آبادی ما شلوغ ترین روزها را تجربه می کند. چه حیف که بهره برداری مطلوب را از این فرصت کم نظیر نداریم .اهالی در حد بضاعت نذورات خود را در راه آقا ابا عبدالله علیه السلام تقدیم می کنند. افرادی شام و ناهار عزاداران را تقبل می کنند ،برخی آب و شربت و برخی هم شیر و کیک و ،،،و هرکس به نوعی ارادت خود را به این مراسم عزیز نشان می دهد.

معمولا هرساله آقایانی از وعاظ و روحانیون  یا اساتید علمی در این مراسم برای مردم در خصوص قیام عاشورا صحبت دارند. اما امسال جایشان خالی بود. ط§ط¯ط§ظ…ظ‡ ظ…ط·ظ„ط¨...




تاریخ : یکشنبه 96/7/9 | 10:23 عصر | نویسنده : مهدی پریشانی(نام مستعار) | نظرات ()

باز هم آتش به جان کوه بیل افتاد .صدها هکتار از این منطقه بکر در آتش بی مبالاتی برخی افراد ولنگار و بی مسئولیت سوخت و دود شد و به هوا رفت.

حدودا ی وقت اذان ظهر بود که زنگ تلفن همراهم به صدا درآمد واز آن سوی خط یکی از بستگان ساکن منطقه خبر داد که کوه بیل دگر بار آتش گرفته است.با عجله به هر کجایی که فکرش را بکنید تماس گرفتم.ستاد حوادث غیر مترقبه با چندین شماره تلفن ،پس از شماره گیری های مکرر نهایتا پاسخش این بود ما موارد را فکس کرده ایم !. واقعا باید از خوشحالی صدها بار هورا کشید  که ستاد حوادث مراتب را فکس کرده است!  و پس از پی گیری مجدد فرمودند،آقای رئیس 20 دقیقه دیگر تشریف می آورند که البته آن موقع هم وقت اذان است و لابد ...

به روابط عمومی صدا وسیما تماس می گیرم شاید دستشان به جایی بند باشد ،آن هم روی پیغام گیر است و ....

به منابع طبیعی تماس می گیرم هیچ کدام از شماره ها پاسخ گو نیستند یا روی فاکس است و یا کسی گوشی بر نمی دارد . ط§ط¯ط§ظ…ظ‡ ظ…ط·ظ„ط¨...




تاریخ : چهارشنبه 96/6/8 | 3:47 عصر | نویسنده : مهدی پریشانی(نام مستعار) | نظرات ()

و بالاخره عظیم هم از بین ما رفت. قطار زندگیش به ایستگاه آخر رسید. از سال ها پیش می دانستیم که وضعیت سختی را تحمل می کند .مشکل حاد ریوی داشت که به احتمال زیاد دلیلش مجاورت با سموم شیمیایی در حین امور کشاورزی بود. البته خانواده پی گیری های زیادی برای درمان و خصوصا انجام پیوند در شیراز و تهران برایش انجام دادند اما به نتیجه ای نرسید.

 بیش از 9  سال زجر کشید اما با امیدوار بودن به این که روزی حالش خوب می شود .لبخند از لبان عظیم محو نمی شد .برای همین می گویم خیلی امیدوار به زندگی بود .به بودن در کنار بچه های کوچکش .به ماندن برای سایه سر همسرش. همسری که در این چند سال مردانه ایستاد و خم به ابرو نیاورد.نگذاشت کسی مشکلاتش را و صدای شکستن تدریجی استخوان هایش را بشنود.وقتی زن قرار است هم مرد خانه باشد و از راه کشاورزی نان درآورد وهم کدبانوی خانه، انصافا خیلی سخت است. و اما عشق عظیم همه این ناهمواری ها را برایش آسان می کرد .هر وقت از وضعش پرسیدم خلاف خیلی از بستگان و افرادی که می شناسم اولین کلمه ای که به زبان می آورد این بود خدای را شکر،خیلی خوبیم !و این که:  ....امسال محصول خوبی داشتیم بدهی هایمان را پرداخت کردیم. ..خدا کریم است.

و هیچ وقت ناله‌ای از او نشنیدم.و این ها همه به عشق وجود عظیم برایش آسان می نمود. ط§ط¯ط§ظ…ظ‡ ظ…ط·ظ„ط¨...




تاریخ : سه شنبه 96/5/31 | 9:11 عصر | نویسنده : مهدی پریشانی(نام مستعار) | نظرات ()
   1   2      >
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • مینی ویکی نت