f=e="t بر بلندای کوه بیل
سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
"بر بلندای کوه بیل"

این روزها که بحث انتخابات ریاست‌جمهوری دور دوازدهم داغ تر شده است ،کاندیدا های محترم می کوشند در به دست آوردن دل مردم و کشاندن آن ها پای صندوق رای گوی سبقت را از رقیب بربایند .این است که سعی می کنند برای حل معضلات موجود کشور ،برنامه های نو و بدیع ارائه دهند.

در همین ارتباط سایت خبر آنلاین مطلبی را به طنز درج نموده است:

یکی از کاندیداهای محترم  و البته تازه کار  ریاست جمهوری فرمودند :

برای تولید شغل، مسکن مهر و کشت زرشک و زعفران و خرما را افزایش می دهم!

گفتم از بی کاری نسل جوان؟

گفت: راه چاره اش تنها زرشک

درد بی درمان بحث کار را

می کنم از ریشه درمان با زرشک

در زمینهای کشاورزی تمام

کاشت باید جای لوبیا، زرشک

خود کفا خواهیم شد در این خصوص

صادراتش می کند غوغا، زرشک

می کند چون خون انسان را رقیق

می توان گفتش که کیمیا، زرشک

همچو یاقوت است، سرخ و خوش لعاب

آبِ آن ترش است بی همتا، زرشک

چرخ دستی های مونتاژ وطن

بر سر هر کوی در هر جا زرشک

فصل تابستان که عالی می شود

آی می چسبد در آن گرما زرشک

در زمستان خاصیت دارد زیاد

مزه دارد در دل سرما زرشک

روی مرغ و تُوی مرغ و زیرِ مرغ

ریخت باید بعد از این یک لا زرشک

اشتغال و معضلش را در سه سوت

ریشه اش را می کَنم من با زرشک

تا شنید این ماجرا را مرد رند

زیر لب با خویشتن گفتا: زرشک....!

مجید مرسلی/نقل از خبر آنلاین 






تاریخ : سه شنبه 96/2/26 | 11:3 صبح | نویسنده : مهدی پریشانی(نام مستعار) | نظرات ()

چند روز پیش با این تکنولوژی جدید ارتباطی پیامکی برآیم آمد که : "سود تعاونی ... به حساب شما واریز شد ."

از خوشحالی در پوست نمی گنجیدم! خصوصا این که چند روزی بود جیب هایم رنگ پول به خود ندیده بودند.با حالتی بی قرار در منزل قدم می زدم ،روی مبلمان منزل ورجه وورجه می کردم ،آوازهای محلی می خواندم و خلاصه علیرغم تذکرات پی در پی عیال، تاب نشستنم نبود. به زحمت اهل منزل توانستند کنترلم کنند ... ،هنوز از  آن حال و هوا خارج نشده بودم که تلفن های همکاران بازنشسته ام شروع شد :پیام بهت رسید ؟ چقد به حسابت واریز کردن ؟بازم میدن ؟ اون وقت تا حالا چرا از این خبرا نبود ؟!(و بیشتر با تمسخر )

داستان از این قرار بود که یکی از شرکت های تعاونی اداره مان که سالیان زیادی در آن مسئولیت اجرایی داشتم و در حال حاضر چندی از دوستان گرامیم مدیریت آن را بعهده دارند ،از طریق پیامک به اطلاع اعضا رسانده بودند  که سود شرکت .... به حساب آن ها واریز شده است .

به این که آیا شرکت مذکور  قابلیت سود دهی دارد یا خیر و این که از بابت این سود کذایی چقدر به حساب اعضا واریز شده است هم کاری ندارم. چرا که در طول آن سنوات متمادی که به اتفاق چند نفر از دوستان با همت و کم توقعم آن جا را اداره می کردیم به زحمت مداخل و مخارجش موازنه می شد ،چه رسد به سوددهی آن! و البته تنها بهره ی مجموعه ما که مشوق ادامه ی راهمان بود رضایت مندی اعضای شرکت بود و دعای خیر آن ها که حقا به آن ایمان داشتم و نتیجه آن را در زندگی روزمره دیده ام و پس از گذشت سال ها همچنان به آن امیدوارم.انشاءالله که این رضایت مندی برای گردانندگان فعلی هم پابرجا باشد. اما این ماجرا مرا به یاد داستانی انداخت که در اوایل پیروزی انقلاب اتفاق افتاده بود :

نقل می کنند در آن زمان، واحد سیار صدا و سیما برای تهیه گزارشی از خدمات ارائه شده از پرتو انقلاب اسلامی به یکی از روستا های منطقه ما رفته و شروع به مصاحبه با اهالی می کنند .هر کدام از اهل آبادی به فراخور اطلاع و دانش خود از برکات انقلاب می گویند :یکی از آب لوله کشی و دیگری از احداث جاده جدید به همت جهاد سازندگی و دیگری هم از برپایی کلاس نهضت سوادآموزی و ....که انصافا در آن زمان و با توجه به محدودیت اعتبارات و امکانات ،اقدامات خوب و قابل توجهی هم انجام شده بود. تا این که در آخر کار میکروفن را به دست پیرزن کهن سالی می دهند که بسی مشتاق بود او هم  چون سایرین از حسنات انقلاب بگوید. آن بنده خدا تنها اقدام ملموسی را که به واسطه انقلاب در ذهنش داشت، چند برگ کوپنی بود که به او اختصاص داده بودند تا با آن سهمیه قند و شکر و آرد ماهانه اش را تامین کند.این بود که رو به دوربین با صدای لرزانی گفت: ننه !من فقط می خوام از سران رژیم پدر سوخته قبلی بپرسم اون وقت تا حالا کوپن های ما را چطوری هپولی می کردین!!!؟

هپولی: مالی که یک جا بلعیده شود ،ناپدید شود ....






تاریخ : پنج شنبه 96/2/14 | 7:26 صبح | نویسنده : مهدی پریشانی(نام مستعار) | نظرات ()

برخی جریاناتی که این روزها اتفاق می افتد ناخودآگاه مرا به یاد ماجرایی می اندازد که در زمان های قدیم در یکی از دهات حوالی ما رخ داده و آن هم این که :

یکی از کلانتر های ایلی که از آن سامان عبور می کرده شب هنگام گذرش به دهی می افتد و سراغ خانه کدخدا را می گیرد و شب را در آن جا اتراق می کند.کدخدای ده که مردی میهمان نواز بوده است حسابی میهمان را اکرام نموده و در پذیرایی سنگ تمام می گذارد. روز بعد هم آن جا را ترک می کند.باری بعدها به نشانه ی قدرشناسی این میهمان نوازی ،سوغات ارزشمندی تدارک می بیند و از جمله توله سگ بسیار زیبایی را که داشته بعنوان هدیه برای کدخدا می فرستد.حکمتش هم این بوده که در دهات و عشایر سگ حیوانی است ارزشمند که فوق العاده در نگهبانی اموال صاحبش موثر است.

به هرحال توله ی مورد بحث به لحاظ زیبایی و ورجه وورجه هایش خیلی زود در دل صاحب جدید جا باز می کند و کدخدا هم هر بار او را به دیگران معرفی و از حسنات و وجناتش تعریف و تمجید بسیار می کند.آوازه ی شاخ و شانه کشیدن های توله برای سگ های همسایگان و غرش های بی دلیل برای رهگذران،در اندک مدتی کل ده و دهات اطراف را پر می کند .توله که محبت های بی حد و حساب کدخدا و اطرافیانش را به خود می بیند کم کم از راه به در شده  و به فکر سوئ استفاده می افتد و خلاصه این می شود که شب ها که همه می خوابیدند، سراغ خوراکی های همسایگان می رفت و از دزیدن هرچه که دم دستش بود فرو گذار نمی کرد. از روغن و کره گرفته تا چرم و مشک و گوشت و هرچیزی دیگری که باب میلش بود .همسایه های بیچاره که میزان محبوبیت توله را در پیش کدخدا می دانستند ابتدا سعی داشتند بر رفتارهای زشت توله سرپوش بگذارند ولی مشکل این جا بود که گند زدن های توله پایانی نداشت و هر روز خسارات بیشتری را سبب می شد .در نهایت با مشورت هم چاره را در این دیدند که برای رهایی از این مصیبت به سراغ زن کدخدا رفته و عرض حال بدهند.اما متاسفانه زن کدخدا به کلی انکار کرد و در جلو چشم توله به آن ها گفت که مواظب حرف زدنشان باشند چرا که امکان ندارد از توله عزیز ما چنین رفتار زشتی سر بزند وانگهی توله همانی است که کدخدا می خواهد!.حاشا و کلا ! ادامه مطلب...




تاریخ : دوشنبه 96/1/7 | 11:42 صبح | نویسنده : مهدی پریشانی(نام مستعار) | نظرات ()

سال نو مبارک دوستان عزیزم، عذرخواهی از بابت این تبریک تقریبا دیرهنگام،البته نه خیلی هم دیر ،به هر حال امروز روز اول سال جدید است.دلیل این تاخیر گرفتاری های جورواجور است که در این چند روز منتها به آخر سال به سراغمان آمد .

البته زندگی با همین فراز و نشیب ها معنا پیدا می کند و از یک نواختی بیرون می آید. مهم این است که ما بتوانیم هشیار باشیم و  انواع گرفتاری ها ما را از دور و برمان غافل نسازد.بتوانیم آن جور که باید راه خود را پیدا کنیم و در این باریک راهها انسانیت خود را گم نکنیم.عزیزانمان،دوستانمان،همکارانمان ،همسایه هامان ،اقوام، خویشان و همه آن هایی که در اطرافمان هستند و زندگی ما با آن ها معنا پیدا می کند را دریابیم،قدرشان را بدانیم ،ببینیمشان با چشم دل .و نگران فردایی که شاید درکنارمان نباشند.و یا ما در کنارشان نباشیم! فرقی نمی کند. و اگر حواسمان نباشد و فرصت ها یکی یکی از دست برود یا ما باید افسوس بخوریم و یا دیگران.

البته نگه داشتن این حس و حال  آن قدرها هم هزینه بر نیست ،گاهی با یک تلفن ،گاهی با یک لبخند ،گاهی با یک سلام و صدها جور دیگر می توانیم به اطرافیانمان نشان بدهیم که برای ما مهم هستند ،دوستشان داریم، نگرانشان هستیم.دیدید گاهی وقتها به طرف مقابل می گوییم مواظب خودت باش ! همین دو سه کلمه کلی انگیزه ،امید ،عشق ،محبت را در خود جای می دهد. این ها را عرض کردم که اول خودم و بعد دیگر دوستانی که شاید خدای ناکرده اخلاق من را داشته باشند واز دور و برشان غافل ،به خود بیایند و از همین حالا که اولین روز سال جدید است به سمت جبران ناکرده ها برویم.

انشاالله خداوند هم به ما توفیق خواهد  داد والسلام تا فرصتی دیگر و ادامه این بحث. ....یاحق



 






تاریخ : سه شنبه 96/1/1 | 11:51 عصر | نویسنده : مهدی پریشانی(نام مستعار) | نظرات ()
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • مینی ویکی نت