سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
صبا
"بر بلندای کوه بیل"

وقت غروب که به خانه برمیگردم کارگرانی را می بینم که درب مجتمع مسکونی مان با اشتیاق تمام مشغول کندن کانال هستند و برخی همسایگان را که مشتاقانه آن ها را یاری می دهند . انصافاً وقتی همه با هم باشیم کارها خوب پیش می رود و مملکت هم حسابی پیشرفت می کند !بله کارگران اعزامی شرکت محترم توزیع آب هستند. ظاهراً برای اتصال مجتمع ما و سایر منازل محلّه به شبکه سراسری فاضلآب بسیج شده اند ... . در حالی که دکمه ی ریموت درب ورودی پارکینگ را می زنم و آرام آرام وارد می شوم، یکی از همسایگان همراهی ام می کند و با رضایتی وصف ناشدنی و لبخندی دلنشین که بر لب دارد از این اقدام ستودنی شرکت تعریف و تمجید می کند ... ادامه مطلب...




تاریخ : پنج شنبه 95/9/18 | 10:40 عصر | نویسنده : مهدی پریشانی(نام مستعار) | نظرات ()

دوستی نقل می کرد :

یکی دو ماهی بعد از بازنشسته شدنم به واسطه ی مشکلی اداری که برایم پیش آمده بود مقام مافوقی احضارم کرد. این آقای مسئول که از قضا از دوستانم بود ، از بد روزگار ،هم در این مسئولیت تازه کار بود و فاقد تجربه اداری و هم اینکه از دانش مرتبط با مسئولیت جدیدش بسی بی بهره.

با توجه به سوابق اجرایی و اشرافی که به موضوع داشتم و آن بزرگوار کمترین آن ها را داشت از هر دری برایش مثال آوردم وچندین راهکار برای حل مشکل پیشنهاد دادم. اما او قرص و محکم بدون در نظر گرفتن شأن من و یا توجه به حرف هایم و یا لااقل مشورت با کارشناسان مربوطه، بر رأی ناصواب خود که همانا آسان ترین راهی بود که به عقلش می رسید ، و نتیجه اش تضییع حقوق بنده و به عبارتی نقره داغ کردنم بود اصرار می ورزید.

از این وضعیت رنجیده خاطر شده بودم و برای خلاصی دنبال چاره ای می گشتم ،خصوصا این که ایشان مدام از قانون و مقرراتی دم می زد که به آن اشراف نداشت آن هم برای من که عمری را برای جا انداختن مقررات و قانون در تشکیلات اداری تلاش کرده بودم و در دستگاه متبوع به آن شهره بودم .

این رفتارش ناگهان مرا یاد داستانی انداخت که در جنگل و جامعه حیوانات اتفاق افتاده بود. لذا بی درنگ برخاستم و سراسیمه خداحافظی کردم و حتی معطل نوشیدن استکان چایی که آن آقای مسئول محترم برایم سفارش داده بود نشدم!

اما آن داستان معروف : می گویند ...

روزی فیل با سرعت از جنگل می گریخت دلیلش را پرسیدند ، گفت:

 شیر دستور داده تا همه زرافه ها را گردن بزنند!

گفتند: تو را چه به زرافه؟! تو که فیل هستی پس چرا نگرانی؟!

گفت: آری من میدانم که فیل هستم؛ اما مشکل این جاست که جناب شیر، الاغ را به پیگیری این دستور مأموریت داده اند
!!

نتیجه : وقتی مأموریت مهم را بر دوش افراد بی سواد و نادان میگذارند، نتیجه فاجعه بار خواهد بود!






تاریخ : یکشنبه 95/8/23 | 4:34 عصر | نویسنده : مهدی پریشانی(نام مستعار) | نظرات ()

راستش هم ولایتی های گرامی ،مدتهاست که می خواهم بی پرده و خودمانی تر با هم درد دل کنیم .این چیزهایی که میگویم بارها در لفافه و نکته و کنایه و یا هرترفندی که در دیار خودمان بلد شده ام و یا در جاهای خیلی دورتر یاد گرفته ام در برخی معاشرتها به شما ها و خصوصاً دوستان عزیزی که مثل خودم ادّعای روشن فکری دارند تا آن جا که گفتگو های 5+1 از ابتدایی ترین بحثهای روزمره شان است مطرح کرده ام. ولی متاسفانه این جور که پیداست علیرغم اینکه خیلی ها با آن موافقند ،قرار نیست حداقل در گذر نسل ما توجهی به آن بشود.  و لاجرم  هی حرص خورده ام، اوف کشید ه ام و در آخر هم راه به جایی نبرده ام.

لازم به گفتن نیست من هم به نوبه ی خود از این همبستگی و ابراز محبت بی کران شما به یکدیگر غبطه می خورم ، اما در کنار آن نمی دانم باید به برخی از این رسم و رسومات و در یک کلمه فرهنگ  و سنّت گذشته خودمان بالید و یا آن که بایستی از مضرّاتش شرمگین شده ، سر در گریبان فرو برد. بطور مثال ،وقتی می بینم وقتی فردی از طایفه به مشکلی دچار می شود و اکثرمان، خود را از او قایم می کنیم تا از درد و گرفتاریش  نشنویم و حتی اگر گاهی به سراغمان هم بیایند که قدمی برداریم ،به بهانه های مختلف طفره می رویم  و هزار جور بهانه  برای انجام ندادنش جور می کنیم،

اما به فرض اگر همین شخص ،ناگهان چشم برهم گذاشت و به دیار ابدی سفر کرد چه رشادتها که از خود بروز نمی دهیم

 :   ادامه مطلب...




تاریخ : دوشنبه 95/7/12 | 10:59 عصر | نویسنده : مهدی پریشانی(نام مستعار) | نظرات ()
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
.: Weblog Themes By SlideTheme :.