f=e="t اندر حکایتهای شیخ ما - طنز دوستانه(قسمت دوم) - بر بلندای کوه بیل
سفارش تبلیغ
صبا ویژن
"بر بلندای کوه بیل"

وچون ایام جوانی ، شیخ را دریافت ، سیر و سیاحت را به کناری نهادی و در شهر حافظ و سعدی رحل اقامت افکندی و آن دیار را موطن گزیدی وآن سان که پیشتر عارض شدمی  مرافقت با پول بی حساب وکتاب به همراهی سایر خصائص خدادادی شهرتش راعالمگیر نمودی تا آنجا که آوازه اش از "چشمه پهنو" و"بنگ"(1) و "پوزه بادی" گرفته تا "تل سرخ"و "گامیرون" نیز فراتر برفتی و اندر باب رشادتهایش داستانها ساختندی و زنان آبادی در عروسی ها وصفش را در اشعار حماسی ،دستمایه "کل سرود" خود قرار بدادندی!

کا  "عزت"جار ایزنه سووار دالم    " مالکی "خرد تا درشت کنید حلالم(2و3و4) 

بگذریم که از مرکب سواریش نشانه ای در دست نبودی،جز آنکه خود روزی بالشخصه شاهد بودمی که چندتن از ملازمانش درحوالی "پاهوره"(5) کمک کردندی که اورا بر استر پیره ای بنشانندی لکن هرباراز دگرسونقش برزمین گردیدی !

وکار شیخ تا بدانجا بالا همی گرفتی که جز با وزرا و وکلا پالوده نخوردندی و آنچه از وقت زائد آمدی با مدیران و صاحب منصبان و متمولین بازار سر بنمودی و مضاف برآن تااندک فرصتی دست همی دادی فیلش یاد هندوستان همی کردی و گهی با طیاره و گهی پیاده باجمله عهت و عیال محترمه، وجب به وجب خاوروباختر دور و نزدیک را به هم گره زدی تا آن سان که کریستف کلمب را به خواب آمدی که جان "مارکو "(6)دیگر بس است ما را ،غلط کردیم همی!

 روزی گذرش به جاده ارژن  اوفتادی وبه خاطر آمدی خوانین وسلاطین قدیم پراشکفت را واین شد سرآغازی دگر . چرا که با خود بگفتی حال که دوران خان و خانسالاری منسوخ شده چرا املاک ما در حد آنها نباشد وبر همین سیاق آنچه زمین و زمان در آن حوالی بود به زیر سیطره آوردی و هکتار و خروار را به هیچ انگاشتی ورعیت های بی شمار به زیر یوغ آوردی و برای هر کدام مواجب و سهم آب مقررکردی.تا آنجا که روزی به زیدی از ملازمان گفتی براستی مرا با مرحوم کرامت الله خان مشیری چه تفاوت همی بینی ؟!

باری بر مشرفترین املاک ،ویلا یی شیک بساختی ودرکنار جوی آب و درختان زیبا و نغمه بلبلان مست همراه با نوای دلنشین "نی" احدی از جماعت رعیت،درحضور عیال محترمه،چه غلوها که سرهم نکردی تا جایی که اظهار بداشتی: والی فارس مرا به چندین باره پیغام داده که به میهمانی مان آید لکن روی خوش نشان ندادمی چرا که بس گرفتارم !

وبدینسان کاراو روز بروز بالا گرفتی واز حق نمی توان گذشت که در غائله احداث گذرگاه جدید مالکی،همین فالوده خوردنهای شیخ با وکلا و وزرا ،بس مردمان آبادی را کارساز شدی و پیشرفت امور را باعث گردیدی .بگذریم که شیخ را در آن ماجرا باورآمدی که منظور از" بیستون راعشق کند و...  .... خودش بوده است.

القصه این کرامات اورا بسنده نکردی و پشت سرهم دوبیتی و سه بیتی ساختی و به خورد خلق الله دادی ودست بر قضا مرگ ومیرهای مسلسل وار هم بیش از پیش اورا کاروبارسکه نمودی چراکه در سرودن رباعیهای نامیزون اندر وصف مردگان بس مهارت داشتی ، تاجایی که در اشعارخود کچلان را زلفین خطاب بنمودی و کوران را روشنعلی. و وقتی جماعتی بر او زبان به اعتراض گشودندی که یا ابوالفصحا این چه سبک شعر سرودن است ؟برسرشان بانگ برآوردی ،همین است که هست گر بس نکنید سبک "نیما" و" لسان الغیب" را به هم درآمیزم. و اینگونه بود که فریادها در گلو خفه شدندی .

بماند والده محترمه اش حفظ الله تعالی جایی در میان جمعیت هاج و واج مانده نسوان دهان وامانده از این افاضات فرموده بودند: تاکور شود هرآنکه نتواند دید ! اصلا این شعر "سا لها صبر بباید پدر پیر فلک را -- که دگر مادرگیتی چو تو فرزند بزاید " را شاعر علیه الرحمه در وصف آقازاده من بسرودندی. حاشا وکلا!

واین بود که هماره دستی بر دیوان داشت ودستی بر دهان چراکه اینهمه مداومت بر ادبیات وغزلیات را طعام روزمره کفایت ننمودی.ودراین راه سعی بسیار نمودی تا آن درجه از استادی که اوزان و اوصاف کلیات شیخ اجل را کلهم زیر سئوال بردی واطرافیان هرچه گله بردندی از ملال روزگار و جور ایام و قلت مواجب و.... علی الخصوص نایابی گوجه فرنگی، جمله را با اشعار شاهنامه و دیوان باباطاهر پاسخ بدادی وازاین بابت سائلان را بی نهایت حیران وخون به دل بنمودی.

....... ادامه دارد

1-بنگ:bengمنطقه ای دلتا مانند و بکر که قرار گرفته بین روستای پریشان و شهرنجان کازرون

2-کا: کیkey (لقبی که برای بزرگان طایفه به کار می بردند.  ایزنه :می زند

3 :سووار :سوار

4 :دال :اسب سیاه

5-پاهوره:کناره دریاچه پریشان با پوشش گیاهی و چمن طبیعی که منظره های جالبی دارد

6-مارکو:مارکوپولو

 

 






تاریخ : شنبه 93/9/8 | 7:0 عصر | نویسنده : مهدی پریشانی(نام مستعار) | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • مینی ویکی نت