f=e="t به یاد خواهر زاده عزیزم عبدالعظیم مهبودی - بر بلندای کوه بیل
سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک
"بر بلندای کوه بیل"

و بالاخره عظیم هم از بین ما رفت. قطار زندگیش به ایستگاه آخر رسید. از سال ها پیش می دانستیم که وضعیت سختی را تحمل می کند .مشکل حاد ریوی داشت که به احتمال زیاد دلیلش مجاورت با سموم شیمیایی در حین امور کشاورزی بود. البته خانواده پی گیری های زیادی برای درمان و خصوصا انجام پیوند در شیراز و تهران برایش انجام دادند اما به نتیجه ای نرسید.

 بیش از 9  سال زجر کشید اما با امیدوار بودن به این که روزی حالش خوب می شود .لبخند از لبان عظیم محو نمی شد .برای همین می گویم خیلی امیدوار به زندگی بود .به بودن در کنار بچه های کوچکش .به ماندن برای سایه سر همسرش. همسری که در این چند سال مردانه ایستاد و خم به ابرو نیاورد.نگذاشت کسی مشکلاتش را و صدای شکستن تدریجی استخوان هایش را بشنود.وقتی زن قرار است هم مرد خانه باشد و از راه کشاورزی نان درآورد وهم کدبانوی خانه، انصافا خیلی سخت است. و اما عشق عظیم همه این ناهمواری ها را برایش آسان می کرد .هر وقت از وضعش پرسیدم خلاف خیلی از بستگان و افرادی که می شناسم اولین کلمه ای که به زبان می آورد این بود خدای را شکر،خیلی خوبیم !و این که:  ....امسال محصول خوبی داشتیم بدهی هایمان را پرداخت کردیم. ..خدا کریم است.

و هیچ وقت ناله‌ای از او نشنیدم.و این ها همه به عشق وجود عظیم برایش آسان می نمود.

 گرمای تابستان امسال عرصه را بر عظیم و مشکلات تنفسی اش تنگ تر کرد .در کنارش مشکلات گاه و بیگاه قطع برق و نبود امکانات در آن روستای دورافتاده هم مزید بر علت شد. چرا که با قطع برق ،دستگاه اکسیژن هم از کار می افتاد و مابقی ماجرا. ..عظیم با همه این مصیبت ها با روی باز برای زنده ماندن می جنگید و  لبخندش را به همه ارزانی می داشت. مدتی بود کمتر از خانه بیرون میامد مگر برای کاری ضروری. ولی با تلفنش احوال همه را می گرفت. عظیم خودش یک آبادی بود برای آبادی ما و ما قدرش را نمی دانستیم.عظیم با پای خودش به بیمارستان منتقل شد اما در بیمارستان حال و روزش بدتر شد و علیرغم اصرار همراهان همکاری لازم بر ای انتقالش به مراکز درمانی مرکز استان به عمل نیامد  ،کاش به بیمارستان نرفته بود ،این جوری شاید چند صباحی بیشتر در کنار خانواده اش می ماند. و اینک ما ماندیم و یاد لبخندهای زیبای عظیم.

مرگ جوان برای پدر و مادر خیلی سخت است.خدا به خانواده اش وخصوصا همسر  مقاومش صبر بدهد. انشاالله خداوند لطف و رحمت بیکرانش را به روح او ارزانی دارد.






تاریخ : سه شنبه 96/5/31 | 9:11 عصر | نویسنده : مهدی پریشانی(نام مستعار) | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • مینی ویکی نت