f=e="t کوه بیل و آتش سوزی های پی در پی در این وانفسای بی کسی - بر بلندای کوه بیل
سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
"بر بلندای کوه بیل"

باز هم آتش به جان کوه بیل افتاد .صدها هکتار از این منطقه بکر در آتش بی مبالاتی برخی افراد ولنگار و بی مسئولیت سوخت و دود شد و به هوا رفت.

حدودا ی وقت اذان ظهر بود که زنگ تلفن همراهم به صدا درآمد واز آن سوی خط یکی از بستگان ساکن منطقه خبر داد که کوه بیل دگر بار آتش گرفته است.با عجله به هر کجایی که فکرش را بکنید تماس گرفتم.ستاد حوادث غیر مترقبه با چندین شماره تلفن ،پس از شماره گیری های مکرر نهایتا پاسخش این بود ما موارد را فکس کرده ایم !. واقعا باید از خوشحالی صدها بار هورا کشید  که ستاد حوادث مراتب را فکس کرده است!  و پس از پی گیری مجدد فرمودند،آقای رئیس 20 دقیقه دیگر تشریف می آورند که البته آن موقع هم وقت اذان است و لابد ...

به روابط عمومی صدا وسیما تماس می گیرم شاید دستشان به جایی بند باشد ،آن هم روی پیغام گیر است و ....

به منابع طبیعی تماس می گیرم هیچ کدام از شماره ها پاسخ گو نیستند یا روی فاکس است و یا کسی گوشی بر نمی دارد .

به چند نفری از بستگان از پیر و جوان تماس می گیرم و درخواست کمک دارم ،در این وانفسای بی تفاوتی ده دوازده نفری از ریش سفیدان و جوان های قدیم آستین همت بالا می زنند و جمع می شوند،متاسفانه به جوان های این زمانه کمتر می شود امید داشت .بیشتر در فضای مجازی می شود به آن ها تکیه کرد آن هم برای چند لایک!

خدای را شکر می کنم و راه می افتیم.فواره شعله های آتش و دود از جای جای جنوب سرحد کوه بیل به آسمان سرکشیده است و این گونه به نظر می آید که وضع منطقه "زرارچو " از سایر مناطق بحرانی تر است چرا که جنگل آن حجیم تر از بقیه جاهاست. 

خودرو ما مناسب راههای کوهستانی منطقه نیست ولی ارزش کار را قابل مقایسه با استهلاک خودرو نمی دانیم . در طول مسیر با چند نفر از افراد اعزامی از بخشداری ارژن و منابع طبیعی برخورد می کنیم .از آن ها بواسطه حضورشان تشکر می کنیم . اما خوب می دانم که انتظار مهار آتش در این حجم عظیم از عهده نیروهای معدود این یگان ها چندان منطقی نیست .در چنین مواردی لازم است بدون فوت وقت از نیروهای بسیج و سپاه و ارتش و هلال احمر و NGOها و افراد بومی کمک گرفت.با راهنمایی یکی از اهالی خودمان را به یورد "چشمه بلقو" می رسانیم. چند نفری از بستگان آن جا هستند .مختصر تدارکاتی را از ماشین بر می داریم و راه می افتیم.با پیشنهاد یکی از بستگان که در منطقه حضور داشته است به دو گروه تقسیم می شویم .جوان تر ها به سمت زرارچو که آتش بیشتری شعله ور است و مسن تر ها به سمت دره "باغ بنو" رهسپار می شویم .

آب و اثاثه همراهم را در جایی که کمتر در معرض آتش قرار داشته باشد قرار می دهم و با همراهان با آتش درگیر می شویم.باد ملایمی که می وزد بواسطه علف ها و بوته های خشک مراتع ،سختی کار را دو چندان نموده است.ابزاری که از منابع طبیعی آورده اند بسیار کارساز است .تکه چوب بلندی که بر سر آن چند رشته پارچه کلفت نسوز سیم پیچ کرده اند .جنگ با آتش کار ساده ای نیست .گاه اتفاق می افتاد که خودمان هم در میانه آتش محاصره می شدیم .تلاش بزرگترها انصافا ستودنی بود با آن سن و سال واقعا از خود گذشتگی نشان می دادند.....

علیرغم کمبود تدارکات و خصوصا آب که عمده آن را من از ترس روی بوته های شعله ور ریخته بودم به همت  وصف ناشدنی گروه توانستیم در  دو محور پشت "باغ گرازی و سپس "مازه و دره باغ بنو "را خاموش کنیم البته به شرطی که دوباره باد آتش زیر خاکستر را شعله ور نسازد و زحمت مان را به هدر ندهد. همراهان عطش خود را با قطره های آب ناشی از آب شدن یخ درون کلمن فرو می نشانند که در آن وانفسا خودش نعمتی بود . ...

حدودا ی اذان مغرب خسته و کوفته به "بنه" برمی گردیم. 

لازم است همین جا یاد کنم از تلاش های خستگی ناپذیر همراهان از نیروهای مردمی محلی آقایان حسین قهرمانی و فرزندشان ، محمود باباخانی، علی مرادی ،حسین اسماعیل زاده، فرهنگ اسدپور،صفر امیری، برادران خورشید باباخانی، شیرجنگ باباخانی، محمد باباخانی و شاهرخ مرادی ،قادر مهربان،اسماعیل صادقی ،سیروس اسدپور،...و سایر  عزیزانی که در این کار خداپسند و طبیعت دوستانه مشارکت نمودند.به همت بلند همه آنها درود می فرستم 

......ادامه دارد






تاریخ : چهارشنبه 96/6/8 | 3:47 عصر | نویسنده : مهدی پریشانی(نام مستعار) | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • مینی ویکی نت