f=e="t تابستان 95 - بر بلندای کوه بیل
سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
"بر بلندای کوه بیل"

می خواهم در خصوص مهاجران افغانی بگویم . این که حالاچگونه و چطور فوج فوج به کشور ما وارد می شوند بماند و ماهم کاری به آن نداریم و نمی توانیم داشته باشیم!

به هرحال این بیچاره ها انسانند،پس از ورود به خاک ما برای ادامه زندگی در یک کشور غریب مجبورند دنبال شغلی باشند و سر پناهی .

از هیچ کاری هم ابا ندارند و انصافا همه می دانیم برخی از کارهایی که بواسطه ویژگی های خاص جسمی انجام می دهند خصوصاَ در امور ساختمانی و بنایی ، از عهده بسیاری از کارگران توانمند ما هم خارج است. ادامه مطلب...




تاریخ : یکشنبه 95/6/21 | 9:29 عصر | نویسنده : مهدی پریشانی(نام مستعار) | نظرات ()

به نام ایزد یکتا

پایانی بر آن سفر طولانی (نامه ای به همکارانم،درآخرین روزهای اداری)

با عرض سلام و ادب ،تقدیر بر این بود که پس از تجربه کردن های متفاوت و چشیدن طعم سوزناک  بالا و پایین های روزگار وهمراهی با برهه ای از وقایع دهه 60 انقلاب اسلامی عمری را نیز در  …. در کنار شما همکاران عزیزم و همچنین پیش کسوتانی که قبل از بنده ،محل خدمت را ترک گفته اند سپری کنم .

با همراه داشتن ره توشه ای از آرمان های والای انقلاب که در دوران جوانی اندوخته بودم و علیرغم کم تجربگی ها و کم حوصلگی هایم سعی داشتم به زعم خودم در حدّ بضاعت اندک خود به برقراری عدالت و مبارزه با تبعیض و ویژه خواری وتلاش در  ادای امانت و سماجت در حفظ و ارتقای داشته های دستگاه مقدسی که از نان و نمکش بهره می بردم سهمی داشته باشم ، با سرمشق قرار دادن و باور این جمله تاریخی حضرت امام خمینی که ما مأمور به ادای تکلیف و وظیفه ایم , نه مأمور به نتیجه. و این که : لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفسًا إِلّا وُسعَها ادامه مطلب...




تاریخ : جمعه 95/6/19 | 9:28 عصر | نویسنده : مهدی پریشانی(نام مستعار) | نظرات ()

امروزه هر روز بیش از پیش ،موضوع محیط زیست و طبیعت در صدر خبرها و کانون توجهات قرار می گیرد و این جای خوشوقتی است. راستش زمان ما از این خبرها نبود .یادم نمی آید چه در طفولیت و چه دوران دبستان و دبیرستان، چه در کتاب ها و چه توسط معلمین ، تاکیدی ویژه به ما شده باشد به حفظ محیط زیست و احترامی که لازم است ما آدمیان که یکی از گونه های زیستی  موجود در کره زمین هستیم به سایر موجودات داشته باشیم  .

در صحرا که به سایر جنبندگان روی زمین برخورد داشتیم بدون تعارف چیزی بجز حذف آنها از صحنه در تصورمان نبود.اگر ماری را در جنگل می دیدیم سزایش کشتن بود مگر اینکه از دستمان بگریزد ودر بوته یا درخت و یا صخره ای پناه گیرد و از دیدمان محو شود. یا خرگوش ها که از دست آدمی زادگان در امان نبودند و گاه جهت استفاده خوراکی شکار می شدند و گاه به منظور تفریح و سرگرمی. کبک ها و کبوترها و سایر پرندگان هم وضع بهتری نداشتند و دیدنشان تنها چیزی را که به ذهن تداعی می کرد کباب خوشمزه آن ها بود. سایر وحوش هم هر کدام وصفی دیگر... ادامه مطلب...




تاریخ : دوشنبه 95/5/18 | 11:47 عصر | نویسنده : مهدی پریشانی(نام مستعار) | نظرات ()

سالیان درازی است که در شرکت مشغول کار هستم، در این مدت اتفاقات جالبی را تجربه کردم. محیط کار و اشتغال برای خودش عالمی دارد.حیاطش، ساختمانهایش، کوچه های کناریش و سوپری و کله پاچه و آشی سر کوچه تا فروشگاه اداره و درب ورود و خروج و مامور انتظامات که همچون خانم مارپل از پشت عینکش بدقت براندازت می کند و علاوه بر دستگاه کاردکس   ساعت ورودت  را با تمام جزئیات از دقیقه و ثانیه یادداشت می کند،آدمهایش ، اتاقهایش، مدیرانش، مشتریانش و ...

این روزها که به اقتضای رقم خوردن برخی مقاطع زندگی فرصتی دست می دهد تا پشت سر را نیم نگاهی بی اندازم و گذشته را مرور  کنم، روزهای خوش و ناخوش سپری شده از جلو چشمانم رژه می روند و عمری را تداعی می کند که با همه نشیب و فرازهایش به چشم بر هم زدنی تا اینجا مرا رسانده است. از میان آن همه موارد ی که با آن ها روبرو بوده ام و از دیدگاه خودم  در جهت انجام وظایفم  و گاهی فراتر از آن اصرار داشته ام چانه زد ه ام مقاومت کرده ام  ساییده شده ام دور خورده ام پاتک خورده‌ام از پشت  خنجر نوش جان کرده ام،سر کار گذاشته شده ام و گاهی هم  اشتباهاتی مرتکب شده ام و ....همه و همه خاطراتم به جای خود تلخ و شیرین ،دوست داشتنی اند .اما نمی توانم انکار کنم که تنها یک چیز بیش از همه یاد آوریش ،آزارم داده و می دهد و کامم را  تلخ می سازد آن هم جاهایی بود ه است که متوجه شد ه ام  دیگران از من نردبانی ساخته اند برای رسیدن به  اهدافشان ، بلندپروازی هاشان ،مطامعشان.

 از آن کارگر شیفت که هر وقت فرصت پیدا کرده به قول خودش زرنگی به خرج داده و باعث تعطیلی کارمی شود تا آن سرکارگر با سیاستی که چون دستش خالی است و چیزی برای ارائه کردن و مطرح کردن خودش ندارد ناچار می شود  تلاش های من و هم شیفتی هایم را به نام خودش ثبت کند و از بابتش تشویق و جایزه بگیرد تا آن سرپرست کارگاهی که هم مرا می شناسد و هم اطرافیانم را و هم  از تلاشها و سوابقم با خبر است و به راحتی بر همه این اتفاقات چشم می بندد و به خوبی می داند که هیچ کداممان سر جای خودمان ننشسته آیم و بیشتر از همه خود او  .

آری اذیت می شوم وقتی می بینم تلاشهایم در جایگاه خودم دیده نمی شود ولی نردبانی می شود از برای بالا رفتن دیگرانی که خودشان هم به خوبی می دانند این جایگاه از آن آنان نیست و شاید کلمه غصبی برایشان پر بیراه نباشد. یادم نمی آید برای رسیدن به رتبه و مقامی مبارزه کرده باشم، اما  فراوان پیش آمده است که به لحاظ پاره ای مسائل از پذیرفتن مسئولیت ها شانه خالی کرده ام.

خدا یش بیامرزد شاعر گرانمایه صائب تبریزی را :

گوهر خود را مزن بر سنگ هر ناقابلی           صبر کن گوهر شناس قابلی پیدا شود

بگذریم ....

جایی مطلبی می خواندم که میمون ها که از جمله آفریده های خدا هستند وقتی  زمین زیر پایشان خیلی داغ می شود دیگر تحملش را ندارند بچه های خود را زیر پا می گذارند و روی آن می ایستند تا خود آسیب نبینند.! براستی همه مخلوقات خدا دوست داشتنی اند  از جمله میمون ها ، شاید در این کار آن ها هم حکمتی نهفته باشد.

 






تاریخ : سه شنبه 95/5/5 | 11:52 عصر | نویسنده : مهدی پریشانی(نام مستعار) | نظرات ()

سلام دوستان

مدتی است کمتر توفیق دارم که در محیط وبلاگ باشم و با شما عزیزانی که بر بنده منت می گذارید و  از وبم بازدید دارید در ارتباط  باشم . راستش نمی توانم رفتارم را با عنوان کردن شلوغ بودن کار یا بهانه های دیگه  توجیه کنم. اما حداقل می  تونم بگم بی حوصلگی  ناشی از  وقوع  برخی رویدادهای مهم زندگیم  را که انتظار میکشم  در این خصوص بی تاثیر نبوده است،  که اگر  سرک کشیدن  گهگاهی به برخی فضاهای مجازی مشابه را هم به آن اضافه کنم شاید عذرم تا حدودی قابل پذیرش باشد. البته همه این ها را گفتم که هم عذرخواهی کرده باشم و هم چنانچه خدا توفیق دهد زمینه ای باشد برای شروع مجدد. 

به محبوب واقعی می سپارمتان

یا حق

 






تاریخ : سه شنبه 95/4/29 | 9:41 عصر | نویسنده : مهدی پریشانی(نام مستعار) | نظرات ()
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • مینی ویکی نت